تبليغاتX
تنها عشق من

تنها عشق من

عشق آن است که به یادش باشی

 

 

 

دلم مي خواست بازم تو رو يه شب تو خواب مي ديدمت

مثل گلاي نيلوفر،از روي آب مي چيدمت

بازم مي شد با هم ديگه كنار دريا بشينيم

يا بپريم به آسمون آبي عشقو ببينيم

دلم مي خواست با هم ديگه تنهائي رو قال بذاريم

دل بكنيم از اين قفس، براي هم بال بذاريم

سر بذاريم رو دوش هم ، براي هم گريه كنيم

با همه مهربون باشيم ، براي هم گريه كنيم

يه پل رو آبها بزنيم، دو رنگي رو دور بزنيم

به مركز عاشق شدن، نقطه پرگار بزنيم

بگيم به هم از دل و جون، من مي مونم ، تو هم بمون

نريم سراغ ديگرون ، پا نذاريم رو عهدمون

اگه يكي مون بميره، اون يكي ياري نگيره

عاشق بمونه تا كه هست، چون كه به عهدش اسيره

يعني اينها خياليه ، فقط قاب عكس خاليه

داشتن تو براي من، آرزوي محاليه

كاشكي مي شد كه رؤياهام ، رنگ حقيقت بگيرند

تموم درد و غصه هام ، تو چاه و نفرت بميرند

كاشكي مي شد كه تا ابد ، من و تو مال هم باشيم

براي پرواز از قفس، پرهاي بال هم باشيم

***

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:16  توسط تنها عشق من  | 

کاش میشد

كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون

تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون

من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم

تو ميزاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم

واي اگه پرنده بوديم تو رو با خودم مي بردم

وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مياوردم

نميذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد

تو رو با خودم ميبردم جايي كه نباشه صيّاد

تو فقط بايد بموني اي پناهِ آخر من

تا كه پرپر نشه بي تو همه ي بال و پر من

كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون

تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون

من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم

تو ميزاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم

واي نگو اين فقط يه خوابه ، من و تو پرنده نيستيم

وقتي همديگرو داريم نگو ما برنده نيستيم

ما ميتونيم از محبّت با هم آسمون بسازيم

حتي با دستاي خالي با هم آشيون بسازيم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:9  توسط تنها عشق من  | 

یک سبد آرزوی کال

یک سبد آرزوی کال 

 

 اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه

اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه

اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه

اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه

اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن

اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه

اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن

جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه

اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن

اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره

مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن

درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن

اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم

اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن

اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست

*****

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:8  توسط تنها عشق من  | 

دارم از تو مینویسم

 

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

***

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:6  توسط تنها عشق من  | 

 

تمام عمر بستيم و شكستيم به جز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال چه هستيم

عجب آشفته بازاريست دنيا عجب بيهوده تكراريست

دنيا چه رنجي از محبت ها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم

نگاه آشنا در اين همه چشم نديديم و نديديم و نديديم

سبك بالان ساحل ها نديدند به دوش خستگان باريست

دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يارِ وفا داريست دنيا

***

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:4  توسط تنها عشق من  | 

قفس دیدم رهایی یادم امد

تو را دیدم بی وفای یادم آمد

فراغت درد دلم آتش به پا کرد

مرا در دشت تنهایی رها کرد

تو هم اشک مرا معنا نکردی

و شو قی در دلم بر پا نکردی

تو حتی با نگاه بی قرارم

برایک لحظه ای هم تا نکردی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:2  توسط تنها عشق من  | 

احساس

 

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت از این عشق سوختن آموخت

فرق من و تو پروانه در اینست پروانه پرش سو خت

ولی من جگرم سوخت

شمع من غصه نخور پروانه می خواهد تورا...!

عاقبت جان میدهد مردانه میخواهد تو را...!

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

***

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:0  توسط تنها عشق من  | 

احساس

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من گریه های پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کسی ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:0  توسط تنها عشق من  | 

گریه

 

گریه کردم        گریه کردم

تا بدونی زندگی بی غم نمیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:0  توسط تنها عشق من  | 

دل شکسته!!!

جز تو من قلب پریشانم را به که تقدیم کنم ؟

ذره ای جان بی جانم را به چه تفسیر کنم ؟

در بهارم هوای نفس گرم تو نیست

سوز سرمای زمستانم را با که تقسیم کنم ؟

غم را با تو قسمت کرده بودم

رفاقت را رعایت کرده بودم

 تو رفتی ولی من تازه ای دوست

به چشمان تو عادت کرده بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:56  توسط تنها عشق من  | 

ای کاش...

 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش می شد دفتر تقدیر عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:56  توسط تنها عشق من  | 

باران

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم هایت را بشویم

اگر ساز بودم زیباترین ملودی ها را برایت می نواختم

اگر پروانه بودم به گردت می چرخیدم

اما افسوس که نه بارانم . نه سازم و نه پروانه .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:55  توسط تنها عشق من  | 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

                  بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

                 غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش

بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

                 میشه تو آتیش عشقت گرگرفتن رو بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

                تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

هم ترانه یاد من باش

بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:54  توسط تنها عشق من  | 

تنها عشق من

من اگر صخره سختم تو همان چشمه ی جوشیده زسنگی که ز من می گذری

من اگر رود پرآبم تو همان جنگل سرسبز و قشنگی که ز من می گذری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:53  توسط تنها عشق من  | 

شب ها گریختند و تو چون بادهای سرد

شب ها گریختند و تو چون بادهای سرد

همراه با سیاهی شب ها گریختی

اگر در دل می دیدم غم و درد جدایی را

به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:49  توسط تنها عشق من  | 

عشق را دوست دارم چون می توانم کسی را دوست داشته باشم

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون اشک من است

اشک را دوست دارم چون به من محبت آموخت

محبت را دوست دارم چون عشق من است

عشق را دوست دارم چون می توانم کسی را دوست داشته باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:49  توسط تنها عشق من  | 

ببخش

ببخش اگه تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد خیانت رو یاد بگیرم

اگر که گفتم به چشمات بذار واسه تو بمیرم

ببخش اگه تو گریه هام دورنگی و ریا نبود

اگر که دستم مثل تو با کسی آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون کم نمی ذاشتم برات

ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز

نه نمی خوام گریه کنی برای من اشکی نریز

لیاقت چشمای تو نگاه پاک من نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:47  توسط تنها عشق من  | 

عاشقانه ها

مسافر قصه من

                   هر چند که دیگر تو را از پنجره آسمان نمی بینم

                 اما تمام احساست را در لحظه هایم ترسیم می کنم

           و از لابه لای خاطرات دیروز تصویر چشمانت را می بینم که هنوز

با غصه این فاصله ای که مثل دو خط موازی مرزی میان ما کشیده می درخشند

          و صدای زخمی سازت را می شنوم که چون آوای موسیقی شبگرد

              تنها عاشقانه ترین نغمه ها را سر می دهد تا کسی نداند

                     غریبانه رهسپار جاده های زندگی هستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:46  توسط تنها عشق من  | 

چه عاشقانه مانده ام...

 تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

            در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صدا مانده ام

            چه خوانا دوری ات را بر سر در خانه نوشته اند

            و من در نخواندن آن چه پا فشارانه مانده ام

            چه بسیار است دورویی ها ُ فراموش کردن ها و گسستن ها

            و من در این همهمه چه صادقانه مانده ام

            رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند

            من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

            من در میان تنها چه عاشقانه مانده ام .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:44  توسط تنها عشق من  | 

بهانه من

باور نکردم

  هرگز باور نکردم

 در ذهن کوچکم جانداشت که روزی برسد

که من و تو در فراق هم روزهایمان را سر کنیم

ولی افسوس که امروز همان روزیست که از آن هراس داشتم

            اما بدان که تو هنوز همان سپیده هدایتگری هستی

            که از روشنایی صبح می گفت از روشنایی روز

تو برایم بهترین حضور بودی که در تک تک لحظه هایم جاداشت

تنها نفسی بودی که در هنگام تنگی به من جان دوباره می داد

              تو هنوز همان تکیه گاهی هستی

              که در اوج خنده و گریه هام تنهایم نمی گذاشت

               تو هنوز بهترین حضور هستی در بهترین قاب دنیا    

 ای کاش تنها لحظه ای فرصت دوباره به من می دادی

 انتظار را با سکوت و بغض گلویم پیوند می دهم

 و به یاد روزهای با هم بودن این لحظه های غمبار را سر می کنم

                اگر هم بهانه ای هست برای زندگی

                گل من قسم به عشقت تویی آن بهانه ی من

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:42  توسط تنها عشق من  | 

عشق واقعی

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:59  توسط تنها عشق من  | 

هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

واسه كس ي گريه كن كه ميدون ي وقتي

غصه دار ي و اشك ميريز ي برات اشك ميريزه ...

براي كس ي غمگين باش كه در غمت شريكه ...

عاشق كسي باش كه دوستت بداره!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:59  توسط تنها عشق من  | 

ای فرشته محبوبم تو را دوست دارم، برای عشقت، برای محبتت، تو را به اندازه حامی جهانیان

 دوستت دارم، به جای روزگارانی که نمی زیسته ام دوستت دارم، به جای همه ی انسانهایی که

دوست نمی دارم تو را دوست دارم،.

محبت تو محبت آسمان، عشق تو عشق زمین، تو آنی که مرا با تمام وجود برمی انگیزی تا به

 سوی شهر محبت ها و سعادت بال گشایم.

تو را هرگز فراموش نمی کنم و تا زنده ام و قلبم می تپد تو را به خاطر دارم. آسمان رانتوان با

گامها پیمود، دریا را نتوان با جام پیمانه کرد و محبت تو را با دهان و مقدار هرگز نتوان سنجید،

زیرا بی انتهاست.


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:48  توسط تنها عشق من  | 

یکی را دوست دارم

یکی را دوست میدارم..



آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…

او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…

یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …

قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…

یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش

مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم

زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد …

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من

آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …

او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم

می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…

آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،

او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،

بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....

می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است .....

ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره

درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من

،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم… فقط تو را

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:45  توسط تنها عشق من  | 

بازم یادت منو دیوونه کرده

وقتی فکرش رو می کنم که تو کنارم باشی

وقتی احساس میکنم که دوستم داری

 وقتی به یاد میارم شبهایی رو که با فکر تو از خواب پریشون می شدم

وقتی باور میکنم که فقط واسه من می مونی

وقتی می بینم روزهایی رو که با هم بودیم

وقتی یادم می افته عصر برفی با هم بودن رو

وقتی آخرین باری که دیدمت رو متصور میشم

وقتی نمیدونم کی دوباره می بینمت

وقتی نمی دونم وقتی دیدمت چی کار کنم

به امید با تو بودن امیدوار میشم به زنده بودن ، با تو بودن

قول بده وقتی منو دیدی فقط تنهام نذاری

به امید روزی که همدیگرو بازم ببینیم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:45  توسط تنها عشق من  | 

قطره اشک

اگه مثل یه قطره اشک

 تو چشمم باشی

 به خاطر موندن تو

تا ابد گریه نمی کنم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:41  توسط تنها عشق من  | 

 

                                                       

                                                                                                 

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:10  توسط تنها عشق من  | 

تا کی انتظار....

 

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله

حرفای قشنگ تو برام نيازه

راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه

آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:8  توسط تنها عشق من  | 

عشق یعنی...

 

عشق یعنی...

عشق يعني با غم الفت داشتن

         سوختن با درد نسبت داشتن

                    عشق دريک جمله يعني انتظار

                                انتظار روز رجـــعت داشتن

                                       عشق يعني مستي و ديوانگي

                                                عشق يعني در جهان بيگانگي

                                       عشق يعني شب نخفتن تا سحر

                              عشق يعني سجده ها با چشمان تر

                     عشق يعني سر به در آويختن

             عشق يعني اشک حسرت ريختن

  عشق يعني در جهان رسوا شدن

         عشق يعني مست و بي پروا شدن

                  عشق يعني سوختن يا ساختــن

                           عشق يعني زندگي را باختن

                                   عشق يعني انتـــظار و انتـــظار

                                           عشق يعني هرچه بيني عکس يار

                                     عشق يعني ديـده بر در دوختـن

                           عشق يعني در فراقش سوختن

                 عشق يعني لحظه هاي التهاب

        عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 عشق يعني با پرستو پر زدن

         عشق يعني آب بر آذر زدن

                   عشق يعني سوز ني آه شبان

                            عشق يعني معني رنگين کمان

                                     عشق يعني با گلي گفتن سخن

                                              عشق يعني خون لاله بر چمن

                                      عشق يعني شعله بر خرمن زدن

                             عشق يعني رسم و دل برهم زدن

                    عشق يعني يک تيمم يک نماز

          عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني چون احسان پا به راه

       عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

               عشق يعني بيستون کندن به دست

                        عشق يعني زاهد اما بت پرست

                                 عشق يعني همچومن شيدا شدن

                                          عشق يعني قلــه و دريا شدن

                                 عشق يعني يک شقايق غرق خون

                       عشق يعني درد ومحنت دردرون

              عشق يعني يک تبلور يک سرود

   عشق يعني يک سلام و يک درود

           عشق يعني جام لبريز از شراب

                    عشق يعني تشنگي يعني سراب

                            عشق يعني حسرت شبهاي گرم

                                    عشق يعني ياد يک روياي نرم

                                        عشق يعني غرقه گشتن در سراب

                                    عشق يعني حلقه هاي بي حساب

                          عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:0  توسط تنها عشق من  | 

تنها بهونه

 

 

 

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه  روزگارت

خیلی دوست دارم تومهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذاری به روی شونم

توفقط واسم دعاکن آخه دنبال بهونم

حالم واگه بپرسی خوبه تعریفی نداره

چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون

چه قده از دریا دوریم بی گناهیم هردوتامون

بدجوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده زشتارو برام نوشته

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگه دار نذار این جوری بریزه

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من

می دونم دوسم نداری مثله روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارس

توکه لبخند طلاییت واسه من عمره دوبارس

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:43  توسط تنها عشق من  |